عروسی دادش گلم سجاد
سلام عزیزکم خوبی مامانی ... واقعا عذر می خوام چند وقته خیلی نتونستم به وبلاگت سر بزنم ..اما حالا اومدم با کلی خبر خوووووووووووب
چهارشنبه گذشته 31/02/93 عروسی دادشی من بود یعنی به عبارتی دایی شما و ما کلی مشغول بودیم . .من که دو روز قبل از عروسی لباسی که مدنظرم بود رو پیدا کردم اما چون وقتی راه می رم پام خواب میره و خیلی خسته می شم اون روز خیلی اذیت شدم
... البته بگذریم که فشارهای عصبی که از روز شنبه بهم وارد شده بود هم مزید بر علت شد که بیخیال اصلا نمیخوام در موردش صحبت کنم ... و اما روز عروسی..
روز چهارشنبه صبح بابایی رفت میدون تا میوه بخره ... و بعد از شستن اونها رو برد تحویل تالار داد. من هم در همین ساعت رفتم آرایشگاه تا خوشگل بشم ... ظهر که بابایی اومد دنبالم گفت وای چقدر تغییر کردی منم کلی ذوق کردم
. باهم رفتیم شیرینی ها رو هم گرفتیم و دادیم به یه آژانس تا ببره تالار بعد اومدیم خونه مامانی و حاضر شدم تا بریم آتلیه متأسفانه من اینقدر این چند وقت حالم بد بود که اصلا به این فکر نکردم باید برای آتلیه وقت بگیریم به همین خاطر نمیدونم آتلیه ای که رفتیم خوب عکس بندازه یا نه
البته مهم نیست .چون بالاخره هرچی هم باشه یادگاریه ... توی آتلیه بابایی گفت کاش الان نی نی مون هم بود تا ازش عکس میگرفتیم ![]()
خلاصه بعد از آتلیه بابایی منو گذاشت خونه مامانم و رفت تا کمی به کارها برسه ... راستش عزیزکم بابای خیلی خوبی داری خیلی ماهه نمیدونی مامان چقدر عاشقشه ...به قول بابام اگه محمد نبود واقعا کارای عروس لنگ میموند عاشقتم مرد مهربون من ...
ساعت 6 حرکت کردیم به سمت تالار تعریف کنم از دایی کوچکت امیر حسین که نمیدونی چه تیپی زده بود آخ که الهی آبجی به قربونش ![]()
اون روز هوا ابری بود و باران هم بسیار شدید میبارید ... میدونی چرا گلم چون دایی سجاد و زن دایی زهرای عزیزت خیلی ته دیگ میخورن 
وبعد هم که وارد سالن شدیم دل تو دلم نبود خیلی دعا کردم که ان شااله به خوبی و خوشی بگذره که خدا رو شکر همین طور هم شد..
ساعت 8 عروس و داماد وارد سالن شدند
و کلی لی لی و سوت و کف به افتخار ورودشون...
بعد من به عنوان خواهر داماد کلی جلوی عروس و داماد رقصیدم
بعد هم عروس و داماد باهم رقصیدن وای که چه لحظه باشکوهی بود
بعد از رفتن آقا داماد هم به مردونه دیگه همه ریختن وسط
بعد هم شام و به همراه شام هم کلیپ اسپرت عروس و داماد که خیییییییلی قشنگ بود
و در آخر هم خداحافظی عروس و داماد از میهمانان 
و حرکت به سمت خونه عروس داماد و ادامه مراسم بزن و بکوب جلوی درب منزل و در آخر خداحافظی از میهمانان و پایان مراسم عروسی که خیلی خوش گذشت ...


عروسی دادش گلم سجاد 
